شمس الدين رشديه
30
سوانح عمر ( فارسى )
كشورى مبله شده بود ، در اختيار وى باقى گذاشتند . حق هميشه متجلى است و پس از طوفانهاى دهشتزا . رحمة اللّه عليه رحمة واسعه حاج ميرزا عبد الرحيم طالب اف تبريزى ، اين دانشمند از مفاخر ايران و فردى مسلمان و وطنپرست داراى تاليفات ذيقيمت ، از معاريف قفقاز بود . رشديه در مسافرت به قفقاز ، چندى در تمرخان شوره ( از بلاد قفقاز ) مهمان اين رادمرد بود . او جزو رجالى بود كه از طرف دفتر امپراطورى بوسيله فرمانفرماى قفقاز براى شركت در جشن تاجگذارى نيكلاى دوم دعوت شده بود . اوقاتى بود كه رشديه مهمان او بود . طالب اف بعذر داشتن مهمان از شرفيابى معذرت ميطلبد ، تحقيق ميكنند كه مهمانش كيست بوسيله تلگرافى از فرمانفرماى قفقاز ، رشديه هم براى شركت به جشن تاجگذارى بمسكو دعوت مىشود و هر دو در آن مهمانى حضور پيدا ميكنند . از تأليفات اين دانشمند ، كتاب نفيس و پرارج « احمد » - « نخبه سپهرى » - « پندنامه » « كتاب فيزيك » ؛ كه از سه كتاب اخير مجلدات فراوان براى تدريس در مدرسه رشديه اهداء فرموده بود ، كه برايگان بشاگردان داده شد . طالب اف در تهران با تجارتخانه مرتضوى كه صرافخانه درجه اول آن روز بود طرف معامله شده ، از اول محرم سال 1323 قمرى ، قرار گذاشته بود ماهى بيست تومان بنام اعانه بر مكتب رشديه بپردازد . اوقاتيكه رشديه را بكلات تبعيد كردند ، نبودن مدير باعث شد كه مدرسه از رونق افتاد . از طرفى هم اولياى متمول اطفال ، از ترس اينكه بودن فرزندشان در اين مدرسه ايشان را پيش عين الدوله مقصر قلم دهد ، اطفال خود را از اين مدرسه بيرون آوردند ، و مدرسه به حال احتضار افتاده بود و دخل و خرج نميكرد . تنها همين اعانه طالب اف بود كه بين دو خانواده رشديه تقسيم ميشد . درهرحال اين دانشمند بزرگ ، شب و روز خود را با تحرير و تاليف ميگذراند و علاوه بر معلومات فراوان در رشتههاى مختلف ، از طبع شعر هم حظى وافى و نصيبى وافر داشت . و با انتشار آثار منظومه ملى و سياسى خود در بيدار كردن خواص ، و بيان مفاسد ، و علل انحطاط ايران و احقاق حقوق ملى ، سهم بسزائى دارد . دو بيت اول يكى از قصائد وطنيه او را زينت دفتر ميكنيم : گردهم شرح من از ظلم و فساد وطنم * سوزد از آتش دل نامده بر لب سخنم بخدائيكه برافراشته اين چرخ بلند * شرمم از گفته خويش آيد و از خويشتنم پس از فوت اين رادمرد دانشمند ، پدرم از ميرزا مهدى شريف شيرازى كه در فن كاشى صنعتىسازى و چندين هنر ظريفه تسلطى فراوان داشت ، تقاضا مىكند يك جفت چراغ گلدانى بسازد و در يك طرف آن تصوير آن مرد را نقاشى كند ؛ الحق خوب از عهده برآمده بود ، و تقديم مزار شريفش كرد . خدايش بيامرزاد و در بهشت برينش منزل دهاد . خلاصه پس از رسيدن شاه بتهران ، رشديه از زندان چپرخانه مرخص شده به ايروان